تبلیغات
سلیمان"جانم فدای امام نقی علیه السلام" - پاسخ به ده سوال کمر شکن!!! (در مورد غدیر)

پاسخ به ده سوال کمر شکن!!! (در مورد غدیر)

این مطلب از لینک زیر نقل شده است

چندی پیش سایت "وصال حق" 10 سوال با عنوان "10 سوال کمر شکن" در سایت خود منتشر کرد. که طبق معمول مطالب آن به سرعت در صفحات اجتماعی و روم های اهل سنت منتشر شد. این سوالات ه قدری بچه گانه بوده که ما فورا بعد از درج سوالات پاسخش را به صورت کامنت برای پرسش کننده ارسال کردیم. این آقاین وهابی هم که به مسخره بودن سوالاتشان پی بردند جوابیه ما را حذف کردند و شروع به فحاشی کردند

سوالات را همراه با پاسخش قرار میدهیم:



سوال اول: 


چرا حضرت علی (ع) در هیچ کجای تاریخ ( حتی در کتب شیعه ) نفرمودند که : مردم در غدیر خم با من بیعت خلافت کردند . ( به خصوص پس از شهادت حضرت عثمان که تمام دعواها بر سر خلافت حضرت علی بود ؟ )


پاسخ:


ما اصلا منابع شیعه را کنار میکذاریم و جواب این سوال را از کتب خود اهل سنت میدهیم!!! (احتجاج امام علی علیه السلام به غدیر خم انقدر زیاد است که حتی در منابع مخالفین نیز به فراوانی یافت میشود)


 احمد بن حنبل در مسندش با سند صحیح نقل می‌كند :

حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ حَدَّثَنِى أَبِى حَدَّثَنَا حُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَأَبُو نُعَیْمٍ الْمَعْنَى قَالاَ حَدَّثَنَا فِطْرٌ عَنْ أَبِى الطُّفَیْلِ قَالَ جَمَعَ عَلِىٌّ النَّاسَ فِى الرَّحَبَةِ ثُمَّ قَالَ لَهُمْ أَنْشُدُ اللَّهَ كُلَّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- یَقُولُ یَوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ مَا سَمِعَ لَمَّا قَامَ . فَقَامَ ثَلاَثُونَ مِنَ النَّاسِ - وَقَالَ أَبُو نُعَیْمٍ فَقَامَ نَاسٌ كَثِیرٌ - فَشَهِدُوا حِینَ أَخَذَهُ بِیَدِهِ فَقَالَ لِلنَّاسِ « أَتَعْلَمُونَ أَنِّى أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ». قَالُوا نَعَمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ. قَالَ « مَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَهَذَا مَوْلاَهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ ». قَالَ فَخَرَجْتُ وَكَأَنَّ فِى نَفْسِى شَیْئاً فَلَقِیتُ زَیْدَ بْنَ أَرْقَمَ فَقُلْتُ لَهُ إِنِّى سَمِعْتُ عَلِیًّا یَقُولُ كَذَا وَكَذَا. قَالَ فَمَا تُنْكِرُ قَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- یَقُولُ ذَلِكَ لَهُ .

مسند احمد ، ج 4 ، ص 370 ، ح 19823 .


حضرت على علیه السّلام مردم را در رحبه گرد آورد و فرمود : سوگند مى‏دهم هر مرد مسلمانى كه غدیر خم را به خاطر دارد و سخنى را كه در آن روز از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده است ، از جا برخیزد . سى تن از مردم براى اقامه شهادت بپا خاستند  ـ ابو نعیم گفته است كه افراد بسیارى‏ شهادت دادند ـ و اعلام كردند آن هنگام كه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله دست امیر المؤمنین على علیه السّلام را به دست مبارك خود گرفت خطاب به مردم فرمود :
آیا می‌دانید كه من شایسته‌تر به مؤمنان از خود آنها مى‏باشم ؟ همگى فرمایش رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله را تصدیق كردند . رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود :
هر كس من مولای او هستم ،‌ این [علی] مولای او است ، پروردگارا ! دوست على را دوست بدار ، و دشمن على را دشمن بدار .

ابو طفیل گفت : از میان جمع در حالى بیرون رفتم كه در خودم احساس ناراحتى مى‏كردم ، و در بازگشت از اجتماع مردم ، به دیدار «زید بن ارقم» رفتم و به او گفتم : از على چنین و چنان شنیدم و ناراحت شدم ! «زید» گفت : آنچه را كه شنیدى انكار مكن ! به دلیل آن كه، آنچه را كه استماع كرده‏اى من خود از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده‏ام !


هیثمی بعد از نقل روایت می‌گوید :

رواه أحمد ورجاله رجال الصحیح غیر فطر بن خلیفة وهو ثقة .

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، علی بن أبی بكر الهیثمی (متوفای807 هـ ) ج 9 ، ص 104 ، ناشر : دار الریان للتراث/‏دار الكتاب العربی - القاهرة , بیروت – 1407 .
این روایت را احمد نقل كرده و راویان آن ، راویان صحیح بخاری هستند ؛ غیر از فطر بن خلیفه كه او نیز مورد اعتماد است 


و یا روایت دیگر


 احمد بن حنبل در مسندش می‌نویسد :


حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ حَدَّثَنِى أَبِى حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ عَنْ أَبِى إِسْحَاقَ قَالَ سَمِعْتُ سَعِیدَ بْنَ وَهْبٍ قَالَ نَشَدَ عَلِىٌّ النَّاسَ فَقَامَ خَمْسَةٌ أَوْ سِتَّةٌ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِىِّ -صلى الله علیه وسلم- فَشَهِدُوا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- قَالَ « مَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاَهُ » .

مسند احمد ، ج 5 ، ص 366 ، ح 23808 .


سعید بن وهب گوید : حضرت على علیه السّلام در رحبه ، حاضران را سوگند داد كه هر كس در روز غدیر خم سخنى در حق من از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده است از جا برخیزد . در این هنگام پنج تن و یا شش تن برخاستند و گواهى دادند كه آنان در آن روز از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در محل غدیر شنیدند، خطاب به مردم فرمود:
هر كس من مولای او هستم ، این علی نیز مولای اوست
هیثمی بعد از نقل روایت می‌گوید :
رواه أحمد ورجاله رجال الصحیح .

مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 104 .


در ارتباط با شورای شش نفره ابن حجر هیثمی در کتاب خود الصواعق المحرقة می نویسد: «علی در آن شورای شش نفره سخنان طولانی ایراد کرد که قسمتی از سخنان او خطاب به سایر اعضای شوری چنین است: شما را به خدا سوگند می دهم آیا در میان شما غیر از من کسی است که رسول خدا (ص) به وی گفته باشد: «تو در روز رستاخیز تقسیم کننده بهشت و جهنم هستی؟» جواب دادند: البته که نه.»

 هیثمی، احمد بن حجر، الصواعق المحرقة فی الرد علی اهل البدع و الزندقة، ص 24، چاپ دوم، مکتبة القاهرة، 1385ه.ق.


ابن ابی الحدید که متن این گفتگو را میان اهل سنت مشهور می داند با تفصیل بیشتری این رویداد را نقل کرده است و می نویسد: علی (ع) در آن محفل گفت: «شما را به خدا سوگند می دهم آیا در بین شما غیر از من کسی است که رسول خدا او را برادر خود خوانده باشد (عقد اخوت بسته باشد)، آن موقع که بین برخی از مسلمانان با بعض دیگر عقد برادری برقرار کرد؟! گفتند: نه، فرمود: آیا در میان شما کسی غیر من وجود دارد که رسول خدا درباره او فرموده باشد: هر که من مولای او هستم پس این علی مولای اوست؟! جواب دادند: نه، فرمود: آیا در میان شما به غیر از من کسی است که رسول خدا درباره او فرموده باشد: تو نسبت به من به مانند هارون نسبت به موسی هستی، تنها با این تفاوت که بعد من پیامبری نیست» پاسخ دادند: نه. فرمود: آیا در بین شما کسی غیر از من وجود دارد که رسول خدا او را برای ابلاغ سوره برائت مأمور کرد، زمانی که فرمود: «این سوره را یا باید خود ابلاغ کنم یا مردی که از من است.» گفتند: نه. آیا شما نمی دانید که اصحاب رسول خدا (ص) در دشواری های جنگ او را تنها گذاشتند و فرار کردند؛ ولی من هیچ وقت فرار نکردم؟! باز آنان سخن امام علی (ع) را تایید کردند. فرمود:  آیا شما نمی دانید که نخستین مسلمان من بودم و از همه شما نسبت من به رسول خدا (ص) نزدیک تر است؟! پاسخ دادند: بله»
 ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج2، ص 61، چاپ اول، دار احیاء الکتب العربیة، 1378ه.ق.


برخی از بزرگان اهل سنت از عامر بن واثله چنین نقل کرده اند: عامر نقل می کند که من حرف های اعضای شوری را از پشت در می شنیدم . شنیدم که علی می گفت: «مردم با ابوبکر بیعت کردند و حال آن که سوگند به خدا که من از ابوبکر نسبت به خلافت سزاوارتر و شایسته تر بودم؛ ولی به خاطر این که مردم دوباره به جاهلیت و کفر بر نگردند و نزاع و درگیری رخ ندهد، سکوت کردم ... سپس مردم با عمر بیعت کردند و حال آن که من از او شایسته تر و سزاوارتر بودم؛ ولی باز به علت حفظ اسلام سکوت کردم»

 هندی، متقی، کنز العمال، ج5، ص724،مؤسسة الرسالة، بیروت، 1409ق؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج42، ص434، تحقیق شیری، علی، دارالفکر، بیروت، 1415ق.




در روایات شیعی آمده است که پس از پایان یافتن سخنان حضرت علی (ع) اعضای شوری با هم مشورت کردند و گفتند: ما فضیلت او را می دانیم و می دانیم که او شایسته ترین فرد به خلافت است؛ ولی علی در تقسیم بیت المال و سایر امکانات هیچ کس را بر دیگری ترجیح نمی دهد. اگر او را خلیفه قرار دهیم با ما مثل بقیه مردم رفتار خواهد کرد... 

احتجاج، ج1، ص 210.




سوال دوم:

چرا هیچ یک ( حتی یک نفر ) از فرمانروایان و حاکمان عرب زبان ( نه قبل از پیامبر اسلام و نه بعد از پیامبر اسلام ) برای تعیین و معرفی جانشین خودش از کلمه مولی استفاده نکرده است ؟ ( اگر این واژه معنای خلیفه و اولی الامر و جانشین می دهد ! )


پاسخ:


جالب است که طراح سوال سایت وصال (که قطعا باید از مولویان وهابی باشد) آنقدر با منابع درجه یک اهل سنت غریبه است که نمیداند در صحیح ترین کتاب اهل سنت ابوبکر و عمر چنین ادعایی کرده اند!!!

 

فلمّا توفّی رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم ، قال أبو بکر: أنا ولی رسول اللّه ، ... فقال أبو بکر: قال رسول اللّه صلى الله علیه وسلم : نحن معاشر الأنبیاء لا نورث، ما ترکناه فهو صدقة، فرأیتماه کاذباً آثماً غادراً خائناً ،... ثمّ توفّی أبو بکر فقلت: أنا ولیّ رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم و ولی أبی بکر، فرأیتمانی کاذباً آثماً غادراً خائناً . صحیح مسلم ج 5 ص 152، کتاب الجهاد باب 15 حکم الفئ حدیث 49، فتح الباری ج 6 ص 144.


بعد از فوت پیامبر (ص) ابوبکر و عمر ادعا کردند که ما جانشین رسول خدا هستیم و امام علی علیه السلام آنها را دروغ گو ، گنهکار ، حیله گر و خائن خطاب میکند





سوال سوم:


چرا جوانان طرفدار حضرت علی در سقیفه بنی ساعده به واقعه بیعت با حضرت علی در غدیر خم هیچ اشاره ای نکرده و به جای آن می گویند : لا نبایع الا علیا ( ما بیعت نمی کنیم مگر با علی ) در حالیکه اگر در غدیر خم بیعت کرده بودند باید می گفتند : ما بیعت خود با علی را نمی شکنیم !


سوال چهارم:


ما می دانیم که بسیاری از مردم مدینه و قبائل اطراف در غدر خم حاضر نبوده اند چرا پیامبر اسلام پس از بازگشت به میدنه از این تعداد برای حضرت علی بیعت نمی گیرند ؟


پاسخ:

این است سوالات کمر شکن مولوی های وهابی!!

به این دلیل که تک تک 120 هزار نفر که در غدیر حضور داشتند با امام علی علیه السلام بیعت نکردند و اصلا قرار بر اکمال دین بود و که همان ابلاغ ولایت علی علیه السلام بود نه بیعت گرفتن از تمام 120 هزار نفر!! بلکه تنها افراد سر شناس از جمله ابوبکر و عمر بیعت کردند.



احمد بن حنبل و بسیارى از بزرگان اهل سنت داستان بیعت خلیفه دوم را این گونه نقل مى‌كنند:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا عَفَّانُ ثنا حَمَّادُ بن سَلَمَةَ أنا عَلِىُّ بن زَیْدٍ عن عَدِىِّ بن ثَابِتٍ (وأبی هارون العبدی) عَنِ الْبَرَاءِ بن عَازِبٍ قال كنا مع رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فی سَفَرٍ فَنَزَلْنَا بِغَدِیرِ خُمٍّ فنودی فِینَا الصَّلاَةُ جَامِعَةٌ وَكُسِحَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم تَحْتَ شَجَرَتَیْنِ فَصَلَّى الظُّهْرَ وَأَخَذَ بِیَدِ علی رضی الله عنه فقال أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ انى أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ من أَنْفُسِهِمْ قالوا بَلَى قال أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ انى أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ من نَفْسِهِ قالوا بَلَى قال فَأَخَذَ بِیَدِ عَلِىٍّ فقال من كنت مَوْلاَهُ فعلی مَوْلاَهُ اللهم وَالِ من ولاه وَعَادِ من عَادَاهُ قال فَلَقِیَهُ عُمَرُ بَعْدَ ذلك فقال له هنیاء یا بن أبی طَالِبٍ أَصْبَحْتَ وَأَمْسَیْتَ مولى كل مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ.


براء بن عازب مى‌گوید: در حجة الوداع همراه رسول خدا بودیم، زیر درخت‌ها را تمیز
 كردند، فرمان اقامه نماز جماعت صادر شد، سپس رسول خدا صلى الله علیه و آله
 دست على را گرفت وسمت راستش قرار داد و فرمود: آیا من نسبت به مؤمنان از
 جان آنان به خودشان برتر نیستم؟ گفتند: آری، فرمود: آیا همسران من مادران شما
 نیستند؟ گفتند: آری، فرمود: هر کس من رهبر اویم ، علی رهبر اوست، خداوندا
 دوست بدار آنكه على را دوست بدارد و دشمن بدار دشمن او را، عمرگفت: مبارك
 باشد بر تو اى علی، تو اكنون مولا و رهبر من و تمام مؤمنان هستی.


الشیبانی، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (متوفای241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 4، ص 281، ح18502، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛همو: فضائل الصحابة لابن حنبل ج 2، ص 596، 1016 و ج 2، ص 610، ح1042، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م؛إبن أبی شیبة الكوفی، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفای235 هـ)، الكتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج 6، ص 372، ح32118، تحقیق: كمال یوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.؛الآجری، أبی بكر محمد بن الحسین (متوفای360هـ، الشریعة، ج 4، ص 2051، تحقیق الدكتور عبد الله بن عمر بن سلیمان الدمیجی، ناشر: دار الوطن - الریاض / السعودیة، الطبعة: الثانیة، 1420 هـ - 1999 م.الشجری الجرجانی، المرشد بالله یحیی بن الحسین بن إسماعیل الحسنی (متوفای499 هـ)، كتاب الأمالی وهی المعروفة بالأمالی الخمیسیة، ج 1، ص 190، تحقیق: محمد حسن اسماعیل، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1422 هـ - 2001م؛ابن عساكر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفای571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذكر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج 42، ص 221، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفكر - بیروت – 1995؛الطبری، ابوجعفر محب الدین أحمد بن عبد الله بن محمد (متوفای694هـ)، ذخائر العقبى فی مناقب ذوی القربى، ج 1، ص 67، ناشر: دار الكتب المصریة – مصر؛الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 3، ص 632، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م؛ابن كثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج 7، ص 350، ناشر: مكتبة المعارف – بیروت؛



سوال پنجم:


چرا در خصوص این واقعه مهم ( یعنی شکستن بیعت 120 هزار نفر ) هیچ مثل و شعری در همان زمان ساخته نشد ؟ و بر سر زبانها نیفتاد


پاسخ:


گذشته از این که اصل سوال اشتباه است(در پاسخ به سوال چهارم توضیح داده شد) ما سوال میکنیم که چرا هیچ مثل و شعری در زمان اجماع در سقیف ساخته نشد؟

اگر معیار و ملاک حقانیت و یا عدم حقانیت در مکت شما سرودن شعر میباشد پس شعرها را بیاورید تا بررسی کنیم. شما که میگویید نه تنها مهاجرو انصار بلکه تمام مردم با ابوبکر بیعت کردند و تعداد این افراد بسیار بیشتر از تعداد افراد حاضر در غدیر خم میشود؟


ابن تیمیه بعد از اینكه می‌گوید برای خلافت، اجماع همه مسلمانان شرط است، معتقد است خلافت ابوبكر توسط جمهور امت اتفاق افتاد و با اوبیعت كردند

وی در كتاب منهاج السنة بر این نكته پافشاری می‌كند كه اجماع مسلمانان و اهل حل و عقد با ابوبكر بیعت كردند و با بیعت خود امامت او را تثبیت كرده و او را به قدرت و سلطنت رساندند :


وی در منهاج السنة اجماع اهل حل وعقد را در خلافت شرط دانسته و می‌گوید:

فإنه لا یشترط فی الخلافة إلا اتفاق أهل الشوكة والجمهور الذین یقام بهم الأمر بحیث یمكن أن یقام بهم مقاصد الإمامة.


همانا در خلافت شرط نیست مگر اتفاق و اجماع همه اهل شوكت و جلال و همچنین جماعتی كه بوسیله آنها امر قوام پیدا می‌كند بطوری كه مقاصد امامت بوسیله آنها ممكن است.
ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبویة،ج8، ‌ص336،‌ تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.
وی بعد از این كه ثابت كرد اجماع اهل حل وعقد در بیعت شرط است، بیعت ابابكر را اجماعی دانسته و می‌گوید:

وأبو بكر بایعه المهاجرون والأنصار الذین هم بطانة رسول الله صلی الله علیه وسلم والذین بهم صار للإسلام قوة وعزة وبهم قهر المشركون وبهم فتحت جزیرة العرب فجمهور الذین بایعوا رسول الله صلی الله علیه وسلم هم الذین بایعوا أبا بكر.


مهاجرین و انصاری كه یاور پیامبر صلی الله علیه و آله بودند و اسلام بوسیله آنها قوت و عزت گرفت و به وسیله آنها مشركین مغلوب شده و جزیرة العرب فتح شد، با ابوبكر بیعت كردند و تمام كسانی كه با رسول صلی اله علیه وآله بیعت كرده بودند با ابوبكر نیز بیعت كردند.
ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبویة،ج1، ص531، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

و در جای دیگر از كتابش  ادعا می‌كند كه حضرت علی علیه السلام و تمام بنی هاشم و تمام مردم با ابوبكر بیعت كردند:
وأما علی وبنو هاشم فكلهم بایعه باتفاق الناس لم یمت أحد منهم إلا وهو مبایع له.
و اما علی علیه السلام و بنی هاشم به همراه جمیع مردم، با ابوبكر بیعت كردند و هیچ كس از آنها از دنیا نرفتند مگر اینكه بر این بیعت ثابت بودند.

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبویة،ج8 ص330 ، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ


و در جلد 8 از كتابش اجماع امت بر خلافت ابوبكر را بزرگترین اجتماع دانسته و می‌گوید:
أن یقال إجماع الأمة على خلافة أبی بكر كان أعظم من اجتماعهم على مبایعة علی.
گفته می‌شود كه اجماع امت بر خلافت ابوبكر، بزرگتر از اجتماع امت بر بیعت با علی علیه السلام بوده است
ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبویة،ج8،  ص338، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ




سوال ششم:

چرا در قرآن کریم ، صراحتا نام حضرت علی به عنوان خلیفه و جانشین نیامده ؟ لااقل چرا در قرآن کریم یک آیه وجود ندارد که ای پیامبر ، امر تعیین خلیفه و جانشین به عهده و وظیفه توست ( حالا اگر می گویید نباید نام علی می آمد ! خود دستور که می توانست به صورت کلی صادر شود ! )


پاسخ:


اولا پاسخ شما را امام صادق علیه السلام داده است:
از ابو عبد اللَّه صادق (ع) تفسیر این آیه را پرسیدم كه مى‏گوید: «خدا را اطاعت كنید و رسول خدا را اطاعت كنید و صاحب الامر از مؤمنان را». ابو عبد اللَّه صادق گفت: این آیه در شأن على و دو فرزندش حسن و حسین نازل شد. گفتم: 

مردمان مى‏گویند: از چه جهت نام على و خاندانش را نبرد؟ 
ابو عبد اللَّه گفت:
شما در پاسخ آنان بگوئیددستور نماز خواندن بر رسول خدا نازل شد و سخنى از سه ركعت و چهار ركعت در میان نیست. این رسول خدا بود كه ركعات نماز را تفسیر كرد. دستور پرداخت زكاة نازل شد و نگفت كه از چهل درهم یكدرهم این رسول خدا بود كه نصاب زكاة را تفسیر كرد. دستور حج نازل شد و نگفت كه هفت نوبت طواف كنید. این رسول خدا بود كه مراسم طواف را تفسیر كرد. بر همین پایه، فرمان خدا نازل‏ شد كه: «از رسول خدا اطاعت كنید و از آنان كه صاحب الامر باشند از شما مؤمنان» و حكم آن در باره على و حسن و حسین ثابت و بر جا ماند. 

در رابطه با این دستور قرآن بود كه رسول خدا گفت: «هر مؤمنى كه من سرپرست و مولاى او هستم، على مولى و سرپرست او خواهد بود» 

و گفت: «به شما مؤمنان سفارش مى‏كنم كه از كتاب خدا و خاندان من جدا مشوید كه من از خدا درخواست كردم تا میان قرآن و خاندانم جدائى نیفكند تا به قیامت كه بر حوض كوثر دست آنان را در دست من گذارد و خدا پذیرفت». و باز رسول خدا گفت: «به خاندان من درس مدهید كه آنان از شما داناترند». و گفت: «خاندان من شما را از راه حق بدر نمى‏برند و به راه ضلالت نمى‏كشانند».....


ثانیا:اصل امامت در قرآن آمده است:


وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ. (بقره/124)

(به خاطر آورید) هنگامى كه خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونى آزمود. و او به خوبى از عهده این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم!» ابراهیم عرض كرد: «از دودمان من (نیز امامانى قرار بده!)» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمكاران نمى‏رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو كه پاك و معصوم باشند، شایسته این مقامند).

پس اولا اصل امامت در قرآن وجود دارد

ثانیا خداوند در چندین آیه  امامت امام علی علیه السلامرا بیان میکند که به مواردی از آن اشاره میکنیم


آیه ولایت: إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ


آقای آلوسی که سلفی است و وهابیت هم قبولش دارند، باصراحت می‌گوید: این آیه در حق امیرالمؤمنین سلام الله علیه نازل شده است
وغلب الأخباریین على أنها نزلت فى على كرم الله تعالى وجهه.

روح المعانی، ج6، ص 167


غالب محدثین و خبرنگاران می‌گویند: که این آیه 55 سوره مائده در حق علی نازل شده است. 


باز می‌گوید:
والآیة عند معظم المحدثین نزلت فى على كرم الله تعالى وجهه.
روح المعانی، ج6، ص 186

ابن ابی حاتم در تفسیر خود از سلمة بن کهیل نقل می‌کند:


حدثنا أبو سعید الأشج ثنا الفضل بن دكین أبو نعیم الأحوال ، ثنا موسى بن قیس الحضرمی عن سلمة بن كهیل قال : تصدق علی بخاتمه وهو راكع فنزلت انما ولیكم الله ورسوله والذین امنوا الذین یقیمون الصلاة ویؤتون الزكاة وهم راكعون.

تفسیر ابن أبی حاتم ، ج4، ص 1162

امیرالمؤمنین انگشترش را در حال رکوع، صدقه داد و سپس این آیه نازل شد.



آیه ابلاغ:یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ

ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است ، کاملًا ( به مردم ) برسان! واگر نکنی ، رسالت او را انجام نداده ای! خداوند تو را از ( خطرات ) مردم ، نگاه می دارد و خداوند ، جمعیّت کافران ( لجوج ) را هدایت نمی کند.


ابن ابی حاتم از ابو سعید خدری می‌گوید:
نزلت هذه الایة یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك فی علی بن ابى طالب.
تفسیر ابن أبی حاتم ، ج4، ص 1172

جناب سیوطی می‌گوید: ابن مردویه از عبد الله بن مسعود نقل می‌کند که می‌گوید:
كنا نقرأ على عهد رسول الله، صلى الله علیه وسلمیا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیك من ربك ان علیا مولى المؤمنین وإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمك من الناس.
الدر المنثور ، ج3، ص117 و فتح القدیر - الشوكانی، ج2، ص 60

ما در عهد پیغمبر این آیه را به این، صورت می‌خواندیم که ای پیغمبر! آنچه را که خدا بر تو نازل کرده است به مردم برسان که علی مولای مؤمنین است و اگر انجام ندهی رسالتت را انجام نداده‌ای.

آقای آلوسی می‌گوید:
عن ابن مسعود قال : كنا نقرأ على عهد رسول الله، صلى الله علیه و سلمیاأیها الرسول بلغ ماأنزل الیك من ربك إن علیا ولى المؤمنین وإن لم تفعل فما بلغت رسالته.
روح المعانی، ج6، ص 193

ابن مسعود می‌گوید: در عهد پیغمبر این طوری می‌خواندیم که علی ولی مؤمنین است که اگر این را نرسانی رسالت را انجام نداده‌ای.




آیه اکمال: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً

امروز ، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین ( جاودان ) شما پذیرفتم


روى الخطیب بسند صحیح عن أبی هریرة، قال: من صام یوم ثمان عشرة من ذی الحجة كتب له صیام ستین شهرا وهو یوم غدیر خم لما أخذ النبی صلى الله علیه وسلم بید علی بن أبی طالب فقال ألست ولی المؤمنین قالوا بلى یا رسول الله قال من كنت مولاه فعلی مولاهفقال عمر بن الخطاب بخ بخ لك یا بن أبی طالب أصبحت مولای ومولى كل مسلم فأنز الله الیوم أكملت لكم دینكم.

تاریخ بغداد، ج 8، ص 289


پیغمبر فرمود: هر کس روز 18 ذی الحجه روزه بگیرد، خدا پاداش 60 ماه روزه به او می‌دهد و این 18 ذی الحجه روز غدیر خم است که پیغمبر اکرم دست امیرالمؤمنین را گرفت و فرمود: آیا من ولی امر مؤمنین نیستم؟ گفتند: بله، بعد فرمود: هر که من مولای او هستم، علی مولای اوست.

خلیفه دوم آمد و به امیرالمؤمنین تبریک گفت و خداوند آیه اکمال دین را نازل کرد.



و بسیاری آیات دیگر نظیر آیه مباهله آیه مودت آیه انذار و ...



سوال هفتم:


چرا در طی 70 روز فاصله غدیر خم تا رحلت پیامبر هیچ سوء قصدی به جان حضرت علی صورت نگرفت ؟


پاسخ:


اولا این اولین باری نبود که پیامبر (ص) قضیه جانشینی امام علی علیه السلام را مطرح کرده بود بلکه بارها پیش از آن حتی در اوایل رسالت و ماجرای یوم الدار مطرح شده بود


ثانیا: تا زمانی که پیامبر زنده بودند و حضور داشتند غاصبان خلافت جرات این کار و نشان دادن مخالفت عملی خود را نداشتند بنابراین باید اول پیامبر از دنیا میرفت و سپس خلافت را (به قول دکتر احمد محمود کریمه استاد الازهر مصر) با توطئه ای شبانه غصب میکردند و لذا بعد از ماجرای غدیر که پیامبر قضیه جانشینیش را کاملا علنی کردند اینها قصد کشتن پیامبر را کردند و شتر او را رم دادند تا در دره سقوط کند. اما خداوند قبلا در آیه ابلاغ فرموده بود که ما تو را از شر مردم حفظ خواهیم کرد.

چنانچه در قرآن كریم آمده است:


یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ یَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلاَّ أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ یَتُوبُوا یَكُ خَیْراً لَهُمْ وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذاباً أَلیماً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیرٍ. التوبه / 74.


منافقان به نام خدا سوگند یاد می‌كنند كه چیز بدى نگفتند (چنان نیست) آنان سخنان كفرآمیز بر زبان آوردند و بعد از اسلام آوردن، كافر شدند و تصمیماتى اتخاذ كردند كه موفق به انجام آنها نشدند (سوء قصد بجان رسول خدا) آن ها به جاى آن كه در برابر نعمت و ثروتى كه به فضل و بخشش خدا و پیامبرش نصیب آنها شده، سپاسگزار باشند، در مقام كینه و دشمنى بر آمدند، با اینحال اگر توبه كنند براى آنها بسیار بهتر است و اگر نافرمانى كنند، خدا آنها را در دنیا و آخرت به عذابى بس دردناك مجازات خواهند كرد و در روى زمین هیچ دوست و یاورى براى آنان نخواهد بود.

برخی از علمای اهل سنت همانند ابن حزم اندلسی كه از استوانه‌های علمی اهل سنت به شمار می‌رود نام این افراد را آوره است. 

وی در كتاب المحلی می‌نویسد:

أَنَّ أَبَا بَكْرٍ وَعُمَرَ وَعُثْمَانَ وَطَلْحَةَ وَسَعْدَ بن أبی وَقَّاصٍ رضی الله عنهم أَرَادُوا قَتْلَ النبی صلى الله علیه وسلم وَإِلْقَاءَهُ من الْعَقَبَةِ فی تَبُوكَ.


ابوبكر، عمر، عثمان، طلحه، سعد بن أبی وقاص ؛ قصد كشتن پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم ) را داشتند و می‌خواستند آن حضرت را از گردنه‌ای در تبوك به پایین پرتاب كنند.

إبن حزم الأندلسی الظاهری، ابومحمد علی بن أحمد بن سعید (متوفای456هـ)، المحلی،  ج 11، ص 224، تحقیق: لجنة إحیاء التراث العربی، ناشر: دار الآفاق الجدیدة – بیروت؛
و دار الفكر، توضیحات: طبعة مصححة ومقابلة على عدة مخطوطات ونسخ معتمدة كما قوبلت على النسخة التی حققها الأستاذ الشیخ أحمد محمد شاكر.



در مورد ولید بن عبد الله که در این روایت آمده است ایشان طبق نظر کثیری از علمای اهل سنت ثقه است از جمله:
 الولید بن عبد الله بن جمیع الزهری المكی نزیل الكوفة صدوق.
تقریب التهذیب، ابن حجر، ج 2، ص 286، وفات: 852، دراسة وتحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، چاپ: الثانیة، سال چاپ: 1415 - 1995 م، ناشر: دار الكتب العلمیة، بیروت، لبنان، توضیحات: طبعة مقابلة على نسخة بخط المؤلف وعلى تهذیب التهذیب وتهذیب الكمال.

و همچنین ابن سعد در الطبقات الكبری می‌نویسد:
الولید بن عبد الله بن جمیع الخزاعی من أنفسهم وكان ثقة وله أحادیث.
الطبقات الكبرى، محمد بن سعد، ج 6 - ص 354، وفات: 230، چاپخانه: دار صادر‌، بیروت، ناشر: دار صادر، بیروت.


سوال هشتم:

چرا در خصوص این موضوع مهم پیامبر اسلام از کلمه مولی استفاده می کند که حدود 27 معنی مختلف می دهد و جالب اینجاست که حتی یکی از این 27 مورد معنای خلیفه و جانشین و اولی الامر نمی دهد ! در حالیکه در لسان عرب برای این موضوع مهم کلمات فراوانی مانند : مالک ، اولی الامر ، سلطان ، والی ، حاکم ، امام و . . . وجود داشته است .


پاسخ:


به همان دلیل که عمر و ابابکر از این کلمه برای خلافت استفاده کرده اند آن هم در صحیح ترین کتاب اهل سنت:


قال ابوبکر: انا ولی رسول الله

صحیح مسلم ج5 ص152


سوال نهم:


چرا حتی یک نفر از این 120 هزار نفری که به قول شما در غدیر خم با حضرت علی بیعت کردند پس از شنیدن به قول شما کودتا در سقیفه به جانب مدینه نمی آید تا علت امر را جویا شود ؟


پاسخ:


شما را به نامه پدر ابوبکر به پسرش ارجاع میدهیم. 


در شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید و احتجاج طبرسی آمده است كه زمانی كه ابوبكر به خلافت رسید به پدرش ابوقحافه خبر دادند كه ابابكر خلیفه شده است.ابوقحافه گفت: به چه دلیلی گفتند به خاطر این‌كه سن ابوبكر از دیگر صحابه بیشتر است. ابوقحافه گفت اگر دلیل خلافت به سن باشد كه من از ابابكر سزاوارتر هستم. 

مرحوم مفید در امالی در ضمن حدیثی این طور آورده است كه «بعد از این‌كه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از دنیا رفت ابوقحافه پرسید چه اتفاق افتاده است، به او گفتند: كه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از دنیا رفته است.پرسید: بعد از پیامبر چه كسی ولی مردم است. گفتند: پسر تو گفت: آیا به این امر بنی عبد شمس و بنومغیره راضی شدند گفتند: بله سپس گفت: آنچه خداوند عطا كند در او مانعی نیست و هم‌چنین هرچه عطا شود از طرف خدا منع نمی‌شود. من در تعجب هستم از این امر كه بنی عبدشمس و بنومغیره در نبوت منازعه كردند امّا خلافت را پذیرفتند همانا این چیزی است كه تا حال اتفاق نیفتاده بود.

امالی، شیخ مفید، انتشارات دار مفید، بیروت صص 90 و 91. 

ابن ابی الحدید در شرح نهج‌البلاغه این طور آورده است

«ابوقحافه در فتح مكه اسلام آورده و چند ماه پس از مرگ پسر خویش ابوبكر در سال سیزدهم هجری به سن نود و سه سالگی از دنیا رفت در روزی كه ابوبكر به خلافت نشست چون خبر به ابوقحافه رسید این آیه را تلاوت كرد «قل اللهم مالك الملك تؤتی الملك من تشاء و تزع الملك من تشاء» پس گفت وی را با كدام امتیاز بدین امر انتخاب كردند گفتند: بدین جهت كه وی از دیگر افراد صحابه بزرگسال‌تر است ابوقحافه گفت: اگر ملاك این امر باشد من از او بزرگسال‌تر هستم

ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج 1، ص 222. 

مرحوم طبرسی در احتجاج در روایتی آورده است كه بعد از این‌كه پیامبر بزرگ اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ از دنیا رفت و مردم ابوبكر را به خلافت برگزیدند ابوبكر نامه‌ای به پدرش بدین مضمون نوشت: تمامی قوم به خلافت من راضی شدند و مرا به امارت و خلافت برگزیدند تو نزد من بیا تا به تو نیكوئی بسیار كنم.» چون نامه ابوبكر به پدرش رسید ابوقحافه از روی خشم و ناراحتی به آورنده نامه ابوبكر گفت چرا علی ـ علیه‌السّلام ـ را از خلافت منع كردید در حالی كه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ به امر خداوند حضرت علی ـ علیه‌السّلام ـ را به خلافت برگزیده بود چرا ابوبكر و انصار و مهاجرین خلاف حكم پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ عمل كردند.آورنده نامه ابوبكر گفت: به خاطر این‌كه سن علی ـ علیه‌السّلام ـ كم بود و هم‌چنین او عده‌ای از بزرگان قریش را به قتل رسانده بود و ابوبكر از علی بزرگتر بود لذا جمیع قوم او را به خلافت برگزیدند. ابوقحافه گفت: اگر چنانچه بزرگی سن ملاك امر خلافت است پس من نسبت به ابوبكر بزرگسال‌ترم. ابوقحافه در ادامه گفت:خدای بزرگ شاهد است كه این مردم بر علی وصی رسول خدا ظلم كردند در حالی كه پیامبر به حكم خداوند برای ولایت علی از مردم بیعت گرفته بود.و تمامی ماها را تأكید كرد كه از علی ـ علیه‌السّلام ـ اطاعت كنیم. آنگاه ابوقحافه نامه‌ای بدین مضمون به پسرش ابوبكر نوشت: پسرم نامه‌ات بدستم رسید و چون آن را مطالعه كردم آن را مانند نامه احمقان و نامه دیوانگان دیدم و سراسر نامه تو ضد و نقیض است زیرا در جایی گفته بودی كه من خلیفه پیامبر هستم و در جایی گفته بودی كه مردم مرا به خلافت برگزیدند.این را بدان كه در كاری كه برای تو ظاهر و آشكار است در آن داخل نشو كه راه خروجی برای تو نیست و در دنیا و آخرت دچار ندامت و ضررخواهی گشت و بترس از عواقب آن در قیامت و نفس خود را ملامت كن و از آن بازدار. از تو می‌خواهم كه این كار را به صاحبش واگذار كن و خود را در روز قیامت شرمنده مكن كه سیاهروئی تو در نزد خداوند بسیار است و ترك این امر در امروز راحت‌تر است از روز قیامت.»


. طبرسی، احتجاج، ترجمه نظام‌الدین احمد غفاری مازندرانی، چاپخانه مهر استوار قم، ج 1، صص 367ـ366ـ365.



سوال دهم

 و در نهایت آیا می دانید چرا علمای شیعه حاضر نیستند تسلیم این حقیقت شوند ؟ آری زیرا دکان آنها برای همیشه بسته می شود . دکان خمس ، دکان تقلید ، دکان صیغه و دکان ولایت فقیه و سایر خرافات تاریخی .

پاسخ: الحمد لله الذی جعل اعدائنا من الحمقی

خدایی را شکر میکنیم که دشمنان ما را از احمق ها قرار داد و این بوده سوالات کمرشکن اینان!!

والسلام.


این مطلب از لینک زیر نقل شده است


برچسب ها: غدیر، ده سوال کمر شکن، پاسخ، اهل سنت، شیعیان،
[ یکشنبه 16 تیر 1392 ] [ 10:12 ق.ظ ] [ منتظر ]