به استقبال بهار

از حدود یک ماه پیش خود را برای آمدن فصل بهار و عید آغاز آن آماده کردیم

و به پیشواز آن رفتیم . کار هایی چون پاک نمودن خانه و کاشانه با دقتی بیش تر

 از همیشه ، شستن فرش و شیشه و خرید لباس نو از برای خود و اگر دارای

فرزند باشیم برای ایشان . . . و این گونه به استقبال بهار طبیعت رفتیم و همه ی

این کار ها برای این بود که آمدن بهار را به خودی خود نشانه ی نو شدن و

طراوت و شادابی می دانیم  ، غافل از این که آیا آمدن بهار برای همه این شادی

را به همراه دارد یا که خیر ؟! آیا آمدن بهار برای ستمدیدگانی که در چنگال

جنگ زیاده خواهان عالم اسیرند ، یا کودکان یتیم و فقیری که به نان شبشان

محتاجند هم شادی به همراه داشته است ؟!

با کمی تامل و تفکر می توان فهمید که این گونه نیست !

السلام علی ربیع الانام و نضره الایام

اما ما بهاری را می شناسیم که با آمدنش همه ی عالم را شادی و شعف فرا خواهد

 گرفت . او که با آمدنش جنگ و خونریزی به پایان می رسد و کودک فقیری باقی

 نخواهد ماند که اندوه و حسرتش دل ما را بیازارد .

بیایید همان گونه که برای آمدن بهار طبیعت از مدت ها قبل این گونه خویش را

 آماده می سازیم ، خود را مهیای آمدن بهار آدمیان و شادی روزگاران نماییم ،

 با اعمال خود و رفتار خود ، با خودسازیمان و کمک به برادرانمان ، با ایمان

 خود و ایستادن در برابر نفس خود ، با تمنا و دعا و گریه هایمان در فراق

مولایمان حضرت صاحب الزمان ارواحنا له الفداء



اللهم عجل لمولانا الفرج بحق زینب عقیله العرب




موضوع: دلنوشته ها،
[ جمعه 4 فروردین 1391 ] [ 03:42 ب.ظ ] [ منتظر ]

امن ترین پناهگاه

ذهنیت خوبی نسبت به زوار امام نداشت . مداوم برایشان مزاحمت ایجاد

می نمود ؛ از غارت اموال گرفته تا زد و خورد . در کل کارش شده بود

آزار و اذیت ایشان . سال ها به این منوال سپری شد .

روزی قصد شکار نمود و از شهر بیرون رفت . رفت و رفت تا به گله ی

آهوان رسید . بر اساس رسم شکار سگ شکاری را پیش فرستاد و خود

در پی او روان شد . آهوان که متوجه حضور او شدند پا به فرار گزاردند .



                                        

ادامه مطلب


موضوع: دلنوشته ها،
[ جمعه 28 بهمن 1390 ] [ 08:33 ب.ظ ] [ منتظر ]

چرا دعا نمی کنند ؟

خزان شده بهار ما ، ز یار ما خبر نشد

سیاه شد زمان ما ، ز یار ما خبر نشد

 تمام آسمان شهر ، ز ابر تیره پر شده

ز آفتاب روشنی ، خبر نشد خبر نشد

در انتظار دیدنش ، به صبر ایستاده ام

برای قرب مقدمش ، دگر گنه نمی کنم

همیشه نام او برم ، به هر زمان ومحفلی

همیشه یاد او کنم ، به او جفا نمی کنم

دعای عهد را به صبح ، دعای ندبه جمعه ها

بخوانم از برای او ، از او جدا نمی شوم

قنوت و سجده های من ، دعا برای او شده

اگر نبینمش به دل ، ز غم جدا نمی شوم

چه می شود به التجا ، تمام بچه شیعه ها

همیشه و به هر کجا ، برای او دعا کنند

چرا دعا نمی کنند ؟

چرا برای یارمان ، یگانه منجی زمان ، امام و صاحب زمان

ز دل دعا نمی کنند ؟

السلام علیک یا صاحب الزمان





موضوع: دلنوشته ها، امام زمان علیه السلام،
[ شنبه 10 دی 1390 ] [ 04:18 ب.ظ ] [ منتظر ]

تو می بینی

غمین هستی و نالانی ، غمین از درد مظلومان ، ز بی پروایی ظالم

از این ها بگذریم هستی غمین در سوگ اجدادت ،

چه گویم از غمت در رویت احوال اجدادت

تو می بینی به صبح و شام ، درب سوخته ، کوچه

دو دست بسته و فرق دو نیم محور حق را

تو می بینی غریبی حسن در کوفه و یثرب 

 خیانت های یاران به ظاهر یار اما روبهان در خفا خفته

ز اعماق دلم می سوزم و می گویمت آری ، تو می بینی 

 کنار شط علمدار سپاه از اسب افتاده

تو می بینی دو دستانش که اهریمن جدا کرده

و چشمانش که دیگر روی مولایش نمی بیند

به صبح و شام می بینی ، ز صدر زین شهی افتاد

تو می بینی که عرش افتاد ، عالم پر تلاطم شد ،

هجوم نیزه و شمشیر و تیر و سنگ شد سویش

تو می بینی کنار قتله گه نزدیک شد ملعونی و خنجر درآورد و

به سمت شاه دین رفت و... و دیگر من توانی در بیان آن ندارم

به صبح و شام این ها را تو می بینی و خون از نرگس چشمت سرازیر است

تو هستی منتظر تا آیدت مژده 

 که برخیز ای گل زهرا ، که برخیز و بتاب از سوی کعبه

و روشن کن تمام عالم امکان

بگیری انتقام از قاتلان مادرت زهرا

 بگیری انتقام از خصم دین در روز عاشورا...

 

آجرک الله یا مولای یا صاحب الزمان فی مصیبه جدک الحسین علیه السلام





موضوع: امام زمان علیه السلام، دلنوشته ها، سیدالشهداعلیه السلام، حضرت زهرا علیهاالسلام، امیرالمومنین علیه السلام،
[ یکشنبه 27 آذر 1390 ] [ 03:23 ب.ظ ] [ منتظر ]

در نهان خانه ی دل شوری بود

در نهان خانه ی دل شوری بود

 گوییا یاد کسی در دل بود

یاد مردی که چو مهر و ماه است ،  نور او در همه جا می تابد

کشتی نوح و هدایت بود و ، پاره ی جان و عزیز زهرا

نور چشمان رسول مدنی ، خون یزدان حسین بن علی

مرد پاکی ز تبار پاکان ، حکم او حکم خدا و قرآن

وارث آدم و نوح و موسی ، وارث و پور خلیل الرحمان

و شگفتا و شگفتا که سرش بر نی شد

زینبش را به اسیری بردند

خون پاکش به زمین ریخته شد ، اهل بیتش به اسیری بردند

و چنین نیست مگر این که خداوند نموده است اراده که بیاید مردی

مردی از نسل علی و زهرا

پسر خون خدا ، مردی از سلسله ی آل الله

او بیاید و بگوید به جهان ، که منم مهدی آل احمد

جد من هست حسین ، پسر پیغمبر

کشته شد او تشنه ، در کنار نهری

ومنم منتقم خون حسین

 و منم منجی و آمال امامان و رسولان و همه مظلومان





موضوع: دلنوشته ها، سیدالشهداعلیه السلام،
[ پنجشنبه 10 آذر 1390 ] [ 05:38 ب.ظ ] [ منتظر ]
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو