نظر مقدس اردبیلی درباره وحدت وجود ، ابن عربی و معتقدین به حلول و اتحاد


محقق اردبیلی از فقهای برجسته شیعه در قرن دهم هجری که به دلیل زهد و ورع فوق العاده به مقدس اردبیلی مشهور است، در کتاب حدیقة الشیعه که اثری ضد تصوف است، می نویسد:

 « بعضی از متاخران قائلان به اتحاد خالق و مخلوق مثل ابن عربی و عزیز نسَفی و عبدالرزاق کاشی در کفر و الحاد از حد تجاوز کرده و قائل به وحدت وجود و این که هر موجودی خداست، شده اند . تعالی الله عما یقول الملحدون علوا کبیرا.

 و علت تداوم این طایفه در کفر و طغیان این است که اینان چون کتب فلاسفه را مطالعه کردند و بر قول افلاطون قبطی و پیروانش اطلاع یافتند، در نهایت گمراهی قول اینان را اختیار کردند و برای آن که کسی گمان نبرد که اینان سارقان مطالب فلاسفه و عقاید مفتضح و فاسد آنانند، ظاهر آن را عوض کرده و در پوششی دیگر نام آن را وحدت وجود نهادند و چون از معنای این عبارت از آنها سئوال می شود از باب نیرنگ و خدعه می گویند: این معنا قابل بیان نبوده و زبان نمی تواند آن را به تقریر در آورد و تنها با ریاضات و مجاهدتها و در خدمت کملین از مشایخ طریقت قابل فهم است. اینان مردم احمق را با این حرفهای خود حیران کرده و عمر سفیهان را در فهم و تاویل آنها ضایع کردند و این کفر بزرگ را با تاویلات گوناگون توجیه کردند. .. و اما آنچه افلاطون قبطی و پیروان او گفته اند و این گروه در آن تصرف کرده و آن را وحدت وجود نام نهادند، این است که علت اول هستی را از ذات خویش آفرید پس هر موجودی هم خالق است و هم مخلوق. خداوند آنان را خوار گرداند.» (حدیقة الشیعة، ص ۵۶۶)

 همچنین ایشان درباره قائلین به اتحاد و حلول مینویسد :

« مذهب اتحادیه به این معنی که می گویند ما با خدا یکی شده ایم و هم چنین خدای تعالی با همه عارفان یکی می شود وعقل به بطلان این مطلب قاضی است .

 این فرقه حق تعالی را تشبیه به آتش و خود را به آهن و انگشت و می گویند چنانچه آهن و انگشت به سبب ملاقات و مصاحبت آتش ، آتش می شوند و عارف نیز بواسطه قرب خدا ، خدا می شود واین سخن محض کفر و زندقه است و هر که اندک عقل دارد میداند که از این که ممکن طبیعت ممکنی گیرد و یا به صفت و رنگ ممکنی برآید لازم نمی آید که واجب ممکن یا ممکن واجب شود و هم چنین هر که از خرد نصیبی داردمی داند که ممکنات را به واجب و واجب را به ممکنات ار قیاس کردن معقول نیست و صاحب این اعتقاد مانند حلولی کافر است و بی دین و زندیق و لعین .»







موضوع: درمحضربزرگان،
برچسب ها: مقدس اردبیلی، محقق اردبیلی، وحدت وجود، ابن عربی، امام نقی(ع)، کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان،
دنبالک ها: ابن عربی،
[ سه شنبه 20 تیر 1391 ] [ 11:31 ق.ظ ] [ منتظر ]

درمحضراستاد

[ سه شنبه 20 تیر 1391 ] [ 10:23 ق.ظ ] [ منتظر ]

در توجیه احمقانه ملاصدرا و عشق به پسر بچه اش

اظهارعشق به ظرفاء وتوجیهاتی که خودتایید است

ممکن است عده ‏اى که ملاّ صدرا را مُراد و مُرشد خود می ‏دانند از این بیانات صدرا که درباره عشق به پسر بچه‌هاو زیبارویان تعجب کنند؛ زیرا تبلیغى که نسبت به مقام علمى وى از طریق رسانه‏ هاى گروهى از جمله رسانه های سمعی وبصری ، مطبوعات،حوزه ها و به خصوص بزرگ‏داشتى که براى وى برگزار می ‏کنند، هاله‏ اى از قداست نسبت به این شخصیت در ذهن روندگان فلسفه می اندازد و لذا متوسل به توجیهات و تأویلات عدیده و رقیقه می ‏شوند.درمطلبی که قبلا به عرض عزیزان رسیده بودمتنی از اسفارملاصدراآورده بودیم که عشق به پسربچه های زیبا رو وظرفا را مقدمه ای برای رسیدن به عشق حقیقی میدانست

این توجیهات را می ‏توان به سه دسته تقسیم کرد:

۱٫ این مطالب به صدرا تعلق ندارد، بلکه منسوب به وى است.

۲٫ صدرا در مقام تقیه بوده.

۳٫ کلمات صدرا تماماً اسرار است و اهل سِرّ می ‏دانند، و اهل ظاهر را با اهل سرّ چه کار.

جواب قسم اول و دوم: با توجه به بیانات نظریه‏ پرداز بزرگ مکتب صدرا (حاجى سبزوارى) و هم چنین مهره‏ هاى درشت فلسفه صدرایى، این دو احتمال کاملاً مردود است.

حاجى سبزوارى در حاشیه‏ اسفار در ذیل همین گفتار عاشقانه صدرا می گوید:

اگر کسى اشکال کند که: چگونه می ‏شود کسانى که مُتصلِّب و مُتوغِّل در شریعت و طریقت هستند و از طرفى این مطالب را بر زبان جارى می ‏کنند، با شریعت مطهره قابل جمع است؟!

به عبارتى، با توجه به شخصیت والاى صدرا و با توجه به اینکه چنین عشقى را شرع امضا نکرده، چطور بین این عشق و بین شرع و یا بین این عشق و بین شخصیت صدرا، می ‏توان جمع کرد؟!

جواب می ‏گوییم: این مقوله مانند امر و نهى است، مثل وجوب بیرون رفتن از مکانى غصبى که واجب، در عین حال تصرف در آن هم محسوب می ‏شود که جایز نیست.

سالکان میانه حال ممکن است مأمور عشق‏بازى با خوبرویان باشند (ضمن آنکه شروع این کار ناروا است) عشق‏بازى آنان را کمک مى‏کند که از علایق دیگر بگسلند وچون به معایب همان عشق‏بازى هم برخوردند، دلبستگى به عالم طبیعت را یکباره فروگذارند.[۱]

از این بیان حاجى سه نکته مشخص می ‏شود:

۱٫ مطلب تعلق دارد به خود ملاّ صدرا و وارداتى نیست.

۲٫ هیچ گونه تقیه‏ اى در کار نبوده است.

۳٫ همان مطلبى که ما فهمیدیم ،[۲] مراد ملاّ صدرا بوده؛ چراکه خود حاجى در «إن قلت» به آن اشاره می کند، بعد در «قلت» سخیف بودن کلام ملاّ صدرا را توجیه می کند.

در ارتباط با توجیه حاجى باید گفت: گرچه فرد غاصب در خروجش از زمین غصبى چاره ‏اى ندارد و مجبور است و در این حال مرتکب تصرف نیز می ‏شود، لیکن «الامتناع بالاختیار لا ینافی الاختیار»؛ چراکه فرد غاصب با اختیار مرتکب معصیت شده و وارد زمین غصبى شده.[۳]

دومین شخصیت پرآوازه فلسفه که به عشق مجازى و بیان صدرا تصریح کرده، علاّمه طهرانى است. وى بعد از ذکر اشعار عاشقانه ‏اى که صدرا به عنوان شاهد عشقبازى خود آورده، می ‏گوید:

چقدراین اشعار نغز و آب‏دار است، اصولاً عشق مجازى قنطره عشق حقیقى است، وتشبیهات واستعارات وکنایات وعباراتى که در عشق مجازى یا در مظاهر و مجالى از محبوب حقیقى به کار می ‏رود، چقدر می تواند نشانگر وروشنگر همان عشق حقیقى باشد![۴]

بیان علاّمه در تبیین عشق مطرح شده از جانب صدرا و قاعده «المجاز قنطرة الحقیقة» آن قدر شفاف است که معنا ندارد کسى بگوید مُنتَقِد کلام صدرا را نفهمیده است.

اما اگر گفته شود کلام صدرا در ارتباط با مقوله عشق مجازى، همراه با رمز و آکنده از اسرار است، و اهل ظاهر کلام و اهل سرّ را نمی فهمند.

در جواب می ‏گوییم:

اولاً: تصریح این دو فیلسوف بر اینکه کلام صدرا نسبت به عشق مجازى وضوح دارد و مراد از عشق مجازى هم همان عشقى است که هر عاقلى به محض تصورش، تصدیق خواهد کرد که مراد چیست.

ثانیاً: در قبال این مطلب (سرّ بودن کلام ملاّ صدرا) از جواب دندان شکن خود صدرا مدد می گیریم. ملاّ صدرا در کتاب «کسر أصنام الجاهلیّة» در بحث بطلان شَطحیّات متصوفین، کلام «شطح» را دو قسم می ‏کند و می گوید: شطح بر دو قسم است:

ادعاهاى طویل و عریض پیرامون عشق به خدا و وصال با او. به گمان دعوت کنندگان این عشق و وصال، موجب می شود ایشان از انجام اعمال ظاهرى بی ‏نیاز شوند، تا جایى که گروهى دعوى اتحاد با خدا دارند… و بدین نحو، خود را با حسین حلاّج مانند می ‏کنند، کسى که به موجب گفتن این نوع سخنان به دار آویخته شد.

این مدعیان هم به گفته او استشهاد می ‏کنند که گفت: «أنا الحق» هرگاه کسى ایشان را (متصوفه و قائلین به اتحاد با خدا) انکار کند، گویند: این انکار از علم و جدل برخاسته و علم، حجاب است… در حالى که آنچه ما (متصوفه) می ‏گوییم از پرتو نور باطن روشن می شود (یعنى کلام ما مملو از اسرار است و نمی ‏فهمند الاّ کسى که اهل مکاشفه باشد).

ملاّ صدرا در جواب این قسمت از کلام متصوفه، مطلب گرانبهایى دارد، می ‏گوید:

این کلام متصوفه، مغلطه‏ اى است براى خلق، که چیزى جز فساد عقائد مسلمین را در بر ندارد و براى جامعه زیانبار است و لذا هرکه از این نوع کلمات بر زبان جارى کند، کشتنش از براى دین خدا بهتر است از احیاه ده کَس.[۵]

با توجه به جواب جناب ملاّ صدرا (نسبت به کلام افرادى که مطالب باطل و برهنه از حق و دور از منطق بشرىِ خود را در قالب توجیهاتى از قبیل «سرّ» بودن و اینکه غیر «اهل مکاشفه» نمی ‏فهمند!) نیازى به جواب دیگران نیست.

پیداست که خود جناب صدرا نیز قطعاً مشمول کلام خود می ‏شود!

در هر حال این تفکر صدرا «تعشّق به ظُرفاء» همان تفکر صوفیه است که با تمام بی ‏پروایى جمال‏ پرستى می ‏کردند، و در بازارهاى می ‏گشتند و پسران اَمرد پیدا می کردند وبه ایشان تعشق می ‏ورزیدند و در سماع با شاهدان[۶] (((شاهد به کسر «ها» در عرف به مرد خوش صورت می ‏گویند:

زمى بنیوش و دل در شاهدى بند

که حسنش بسته زیور نباشد

می رقصیدند و کمال روحانى سالک را در مشاهده زیبایی هاى صنع می ‏دانستند و می ‏گفتند:

شاهد بازم هر آن که انکار کنند

چون درنگرى روز وشب این‏کار کنند

آنها که می ‏بینى همه شاهد بازند

آن زهر ندارند که انکار کنند

زان می ‏نگرم به چشم سر در صورت

کز عالم معناست اثر در صورت

زیرنویس

[۱]. اسفار ۷: ۱۷۴ چاپ بیروت.

«إن قلت: المشایخ یلتزمون التوفق بین أوضاع الشریعة والریقة، والمشایخ من هذا الجمع متوغّلون وبهذا الأصل الشامخ متصلّبون، وهذا الأمر کیف یوافق الشریعة المطهّرة؟

قلت: لعلّه وجدوا رخصة مِن رموزها ودقائقها، ولعلّهم جوّزوا اجتماع الأمر والنهی کما جوّزه کثیر من المتشرّعة، فالخروج من الدار المغصوبة مأمور به ومنهیّ عنه، لأنّ هذا الخروج بعینه تصرّف من مال الغیر بدون إذنه، وإخراج الزانی حشفته من فرج المرأة مأمور به ومنهی عنه نظیر ما مرّ، فشیءٌ واحد مبغوضٌ ومطلوب الشارع المقدس من جهتین، وبسطه موکول إلى موضعه، واللّه‏ تعالى هو العالم بالأسرار».

[۲]. در نتیجه نمی ‏توان کلام ملاّ صدرا را حمل بر سرّ کرد.

[۳]. جناب مرحوم علاّمه حائرى مازندرانى نسبت به توجیه سبزوارى می ‏فرماید:

از غرائب اشتباهات علمى سبزوارى این توجیه است! چراکه جاى بسى شگفتى است که مورد مسئله اجتماع امر و نهى آن هم با شرائط مقرره در اصول فقه در ماده اجتماع در عامین من وجه یا در عموم و خصوص مطلق در امر و نهى شارع است نه در امر امّت در برابر نهى شارع، که بدتر از «اجتهاد در مقابل نص» است و مخالفت صریح با شرع است، و فرض این است که مراد نهى شرع از حیثیت دیگر چون شهوت یافتن و خطر و مانند آن، و امر عارف از حیثیت دیگر که مجرد از عوارض زمیمه است. و در این مقام نیست وگرنه حاجت به تذکر مسئله اجتماع امر و نهى نبود.

و امّا تمثیل به خروج از دار مغصوبه یا اخراج آلت، پس اشتباه دیگرى است، چه بر اهل اصول فقه پوشیده نیست که این مثال‏ها مسئله دیگرى است که در مسئله اجتماع ذکر شده قیاس مقوله اجتماع با مطلب صدرا، مع الفارق است.

[حکمت بو على ۱: ۶۰، با مقدمه و ترجمه عماد الدین حسینى اصفهانى]

[۴]. مهر تابان: ۹۰ ـ ۱۷۰٫

[۵]. کسر أصنام الجاهلیّه: ۴۶ ـ ۴۸٫ «فهذا أحد مغالیطهم للخلق… ومَن نطق بشیء من هذه الکلمات [اتحاد با خدا] فقتله أفضل فی دین اللّه‏ مِن إحیاء عشرة…».

[۶].فرهنگ اصطلاحات عرفانى ابن عربى (دکتر گل بابا سعیدى): ۳۸۴


موضوعات مرتبط: نقد ملا صدرا، ننگی از صوفیه، دروغ های شاخدار، نقد علامه طهرانی
[ دوشنبه 19 تیر1391 ] [ 16:8 ] [ آخوند دانا ]


برچسب ها: ملاصدرا، عشق، عرفا، امام نقی، کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان، نقدصوفیه،
دنبالک ها: دین و مذهب و اعتقادات شیعه اثنی عشری،
[ دوشنبه 19 تیر 1391 ] [ 11:27 ب.ظ ] [ منتظر ]

حدیث قدسی

[ دوشنبه 19 تیر 1391 ] [ 11:12 ب.ظ ] [ منتظر ]

بی ادب محروم ماند از لطف رب !

از قدیم قدیما شاعران حرف های زیبایی زده اند و بیت های با محتوایی سروده اند که  یکی از آن ها این بیت زیبای سعدی است :

از خدا جوییم توفیق ادب              بی ادب محروم ماند از لطف رب

یکی از ویژگی هایی که انسان های متمدن و باشخصیت را از افراد هرزه و ... جدا می سازد همان ادب ایشان است .رعایت ادب اصولا در همه ی فرهنگ ها و جوامع بشری امری مطلوب و بی ادبی نوعی هنجارشکنی و فاصله گرفتن از جامعه ی انسانی است و نگاه افراد جامعه به ایشان نوعی دیگر است ؛ بجز افراد نادان یا کودکانی که به اصطلاح خودمانی هنوز عقلشان نمی رسد که کسی از ایشان انتظاری ندارد .

گاهی بی ادبی افراد تنها موجب آزار یک یا چند تن از اطرافیان یک شخص می شود و گاه یک جمع بزرگ مثلا یک شهر یا کشور و یا حتی جمعیت بزرگی از انسان های روی زمین . که به تناسب زشتی آن بیشتر و بیشتر نمایان می شود .

در ماه های اخیر شاهد بودیم که افرادی بی ادب به یکی از بزرگان مسلمانان جهان ، بزرگی  از نسل پیامبر ایشان (امام نقی علیه السلام)  ، توهین نمودند و ایشان را مسخر نمودند و روز به روز بر کار خویش پای فشردند و افتخار نمودند !

از خدا جوییم توفیق ادب          بی ادب محروم ماند از لطف رب

حال سوالی که برای من پیش آمده است این است که چه شده است که این اقدام توسط افرادی که اکثرا ساکن اروپا و به اصطلاح در کشور های متمدن ساکن هستند صورت پذیرفته است ؟!  

چه چیز باعث شده است که ایشان این حق را به خویش داده اند که به اعتقادات میلیون ها انسان توهین نمایند و ایشان را آزرده خاطر ؟

اگر کسی به یکی از نزدیکان ایشان مثلا پدرشان توهین می نمود چه رفتاری با او داشتند ؟

باز هم این بیت سعدی را می سراییم که :

از خدا جوییم توفیق ادب                       بی ادب محروم ماند از لطف رب

 

 





موضوع: امام نقی علیه السلام (emamnaghi)، اظهار نظر،
برچسب ها: ادب، بی ادب، تمدن، مسلمانان، سعدی، امام نقی(ع)، کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان،
[ شنبه 17 تیر 1391 ] [ 07:41 ب.ظ ] [ منتظر ]
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic